على ربانى گلپايگانى

246

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

جواب اين اشكال ( از مطالب گذشته روشن گرديد و آن ) اينكه آنچه از محالات ذاتى در اذهان حاصل مىگردد ، مفاهيم آنها به حمل اولى است نه به حمل شايع « 1 » . پس شريك البارى در ذهن ، شريك البارى است ، ولى به حمل شايع كيفيتى نفسانى و ممكن الذات و مخلوق بارى است ( زيرا نفس و همهء صفات نفسانى از پديده‌هاى امكانى و مخلوق آفريدگار يكتا هستند ) و همين‌گونه است حكم در مورد ساير محالات ذاتى ( مثلا اجتماع نقيضين حاصل در ذهن به حمل اولى ، اجتماع نقيضين است ، ولى به حمل شايع تنها مصداق يك نقيض يعنى وجود است ، زيرا مفهوم اجتماع نقيضين موجود در ذهن است ، و از اين نظر ، مصداق عدم نمى باشد ) . اشكال پنجم و پاسخ آن : ما زمين پهناور را با همواريها و كوهها و خشكىها و درياهاى آن ، و آسمان را با نواحى دوردست آن و كواكب و ستارگان را با ابعاد دوردست آنها تصور مىكنيم ، و حصول اين مقدارهاى بزرگ در ذهن به معنى انطباع آنها در جزء ( عضو ) عصبى يا قوه دماغى ( مغزى ) آنگونه كه قائلان به انطباع « 2 » گفته‌اند ، از قبيل انطباع عظيم در صغير است و آن ( انطباع بزرگ در كوچك ) محال است . و دفع اين اشكال به اينكه منطبع فيه ( جزء عصبى يا قوهء دماغى ) تا بىنهايت تقسيم مىپذيرد ( و در اثر اين

--> ( 1 ) حمل اولى و شايع همان‌گونه كه در شبههء معدوم مطلق گذشت ، وصف مجموع قضيه است ، نه وصف موضوع ، يعنى ما مفهومى داريم به نام شريك البارى ، حال اگر بخواهيم با آن قضيه‌اى بسازيم كه حمل در آن اولى باشد ، بايد بگويم : شريك البارى شريك البارى ، ولى اگر بخواهيم قضيه‌اى بسازيم كه حمل در آن شايع باشد بايد بگوئيم : شريك البارى مفهوم ذهنى و كيف نفسانى . ( 2 ) يكى از آراء معروف در ميان قدماء در مورد چگونگى ديدن اشياء ، نظريه « انطباع » است ، بدين صورت كه شبح و عكس مرئى در جزئى از جليديه ( مردمك ) منطبع و منعكس مىگردد ، زيرا جليديه مانند آئينه است كه هرگاه شىء رنگى و داراى نور مقابل آن قرار گيرد ، صورت آن شىء در آن منطبع و منتقش مىگردد ، اين نظريه منسوب به طبيعيون قديم است . ( اسفار ، ج 8 ص 178 ، اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 62 )